تبليغاتX
حرف اول
 
حرف اول
 
 
 
بهاريه
بهار را اجابت كنيم
بهار جلوه آسمان است بر سطح خاك! زمستان را نمى شد ادامه داد، بهار كه دست پرورده اوست از راه رسيد و رستاخيزى در زمين برپا كرد و چشم ها را به تماشاى صحنه هاى بعثت دوباره زمين برد. عجب طعم شگفتى دارد بهار! گويى طبيعت در استقبالش كلاه از سر برمى دارد و رازهاى رنگارنگش را نثارش مى كند و به عدالت سهمى به همه سو مى پراكند و دست ها و دشت ها را پر از برگ و سوسن و سنبل مى كند. بهار همراه بوى خاك باران خورده هر سال ساده و نجيب از سمت رحمت الهى مى وزد و اين يعنى آنكه بهار آغاز راه است راهى كه انجامش جنت المأواست! بهار تنها تصوير كوتاهى از بهشت است كه محدوده عشق را وسعت مى بخشد و انسان را به معراج زيبايى ها مى برد. بهار هجى كلمه خداست و مظهر عطوفت و اقتدار ذات لايتناهى. با بهار انسان دلش عجيب هواى بهشت مى كند. بهار چقدر دوست داشتنى است با آوازهاى پرندگان و جلوه هاى سبز در سبزش. در آستانه حلول بهار رو به طراوت باران مى ايستيم و بر سادگى و پاكى بهار درود مى فرستيم و با الهام از بهار بى دعوت به مهمانى دل هايمان مى رويم و به تماشاى خودمان مى نشينيم و با لهجه صميمى بهار و در قنوت نياز مى خوانيم:
{{يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الى احسن الحال. }}
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 23:13  توسط اسماعيل علوي  | 
ميلاد فرخنده پيامبر اسلام و امام جعفر صادق(ع)
برهمه مسلمانان جهان فرخنده باد
 
• ستاره وجود پيامبر آگاهي و آزادي و قدرت در
شبي طلوع كرد كه تباهي و سياهي در هجومي
دهشتناك تا ژرفاي حيات انساني چنگ انداخته
بود و شب از پي شب بود و زندگي
رنگي با خاطره روشن قرنهاي بعثت
پيامبران بزرگ وداع كرده بود.
123069.jpg
ستاره وجود پيامبر آگاهي و آزادي و قدرت در شبي طلوع كرد كه تباهي و سياهي در هجومي دهشتناك تا ژرفاي حيات انساني چنگ انداخته بود و شب از پي شب بود و زندگي رنگي با خاطره روشن قرنهاي بعثت پيامبران بزرگ وداع كرده بود.
ميلاد مبارك حضرت رسول آغاز دگرگوني در عرصه روابط انساني و بازگردان كرامت و شرافت انساني به بشري بود كه خودخواهي و آز و ظلم او را مقهور كرده بود و نيمه خدايي انسان از سنگيني اين مصائب جايي براي تجلي و ظهور نمي يافت، پيام آسماني پيامبر وحي در جمله اي خلاصه مي شد «قولوا لا اله الا ا• تفلحوا» فلاح و رستگاري انسان تنها در گفتن لا اله الا ا• خلاصه مي شد، اما اين كلام كوتاه دنيايي از ارزشهاي بزرگ و متعالي و «نه» گفتن به ارزشهاي رايج آن روزگار را با خود داشت. نفي خدايان دروغين كه در قالب اشرافيت آن روزگار به استحمار و استعمار انسان مشغول بودند، مخالفت آنان را برانگيخت. آبي در خوابگه مورچگان ريخته شده بود. صف بنديها و روياروييها آغاز شد. تمامت اشرافيت منحط و زخمي آن روزگار روياروي عدالت و آزادي ايستاد، به اين قصد كه نهضت حضرت رسول (ص) را در آغاز به شكست بكشاند. پيام نهضت در مرزهاي جغرافيايي عربستان باقي نماند و تمامي جهان آن روزگار را به خود مشغول كرد. آن چه از ماجراي خشك شدن درياچه ساوه و فرو ريختن كنگره كاخ نوشيروان و خاموشي آتشكده آذرگشسب آورده اند، در واقع صورتي نمادين از فراگير شدن پيامي است كه بشر را به رستگاري و آرامش و مدارا و حقيقت جويي مي خواند.
نامگذاري دوازدهم ربيع الاول تا هفدهم اين ماه به نام هفته وحدت تأكيد بر پيام آسماني است كه حضرتش رسول آن بود. وحدت و همدلي رمز باقي ماندن مسلمانان در عرصه روابط اجتماعي عصر حاضر است. تفرقه و اختلاف راه به جايي جز نيستي و نابودي نمي برد. اعتصام به ريسمان وحدت، مسلمانان را به جايگاهي هدايت مي كند كه به حق شايسته آنند. در جهان جديد سهم فرهنگ اسلامي آنچنان كه شايسته و بايسته اين مكتب عظيم آسماني است، درنظر گرفته نشده است و اين حضور كم رنگ تنها به دليل اين نيست كه معماران جهان جديد حتماً تعمدي در اين كار داشته اند. تفرقه و اختلاف در ميان كشورهاي اسلامي به گونه اي جدي بوده است كه موجب شده نه تنها در عرصه روابط بين الملل نتوانند مؤثر باشند، بلكه تمامي توش و توان خويش را مصروف تخريب توان خويش كنند و اين عملكرد با روح آن پيامگزار بزرگ آسماني همخوان نيست.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 15:12  توسط اسماعيل علوي  | 
 
162684.jpg
هفدهم ربيع الاول مصادف با طلوع دو نور پاك بر پهنه هستى است. دو نورى كه دريچه هاى حيات ابدى رابر روى بشريت گشودند و مفهوم انسان وانسانيت را تا اوج اعلى عليين معنا بخشيدند.
دو نور پاكى كه از سوى خداوند به مصطفى يعنى برگزيده از ميان تمام مخلوقات و صادق يعنى راستگو و درست كردار توصيف شده اند.
پيامبر گرامى اسلام، حضرت محمدمصطفى(ص) كلمه طيبه اى است سرآمد تمامى موجودات و مصداق «كلمة الله الاعلى» كه خليفه خداوند بر روى زمين و مظهر جميع اسماء الهى است همانگونه كه توصيف گرديده : «او تيت جوامع الكلم» و به حق ساحت محمدى(ص) دراوج علو و برترى و تجلى اراده تام الهى در خلق «كلمه الله هى العليا » است.
به راستى اگر او متولد نمى شد حيات انسان از طراوت و شكوه معنوى و جذبه هاى قرب و وصل بى بهره بود و زندگى جهنمى خالى از مهر و محبت و دانش وبينش مى شد. بنابراين بشريت نيازمند ولادت چنين شخصيتى بود تا در پرتو وجود روح بخشش زندگى طعم انس و صفا و مودت بيابد و آگاهى و شعور نوع بشر را از گرداب آشفتگى و عصبيت و اضطراب دور سازد. وجود مقدس حضرت محمد(ص) همچون درخت پرثمر و پاكى است كه درسايه سارش مى توان قرار و سكون يافت و دامنه تحرك را تا قله تعالى روح ارتفاع بخشيد.
وجود محمدى(ص) زينت بشريت و اسوه كمال و كمال جويى است كه رويدادها و وقايع روزگار از درخشش آن نمى كاهد و همچون درخت پرثمرى در هر شرايط و زمانى مى توان از ميوه هاى سرشار آن بهره مند شد. چراكه او مصداق عينى درخت طيبه اى است كه شاخ و برگ آن تا رحمت مطلق الهى كشيده شده و شجره آن هويت و هستى بخش است و انسان را از آفات و كاستى ها عبور مى دهد.
ولادت حضرت محمد(ص)، ولادت ظرف و ظرفيت وحى است و ميلاد صراط مستقيمى كه به نعمتهاى جاويد منتهى مى شود. «انك على صراط مستقيم». خداوند سبحان با خلق محمد مصطفى (ص) سرچشمه فيض ربوبى را بر روى بشريت گشود و باران رحمت واسعه انسان را دربرگفت.
آرى محمد(ص) صراط است و ميلاد باسعادتش سرآغاز راه سعادت و بامداد نيك بختى و كمال بشريت. راهى كه براى دستگيرى گمراهان آمده و نجات نوع انسان از سقوط در دره هاى هولناك ماديت و نفس پرستى و جهل. پس ميلاد آن حضرت هديه اى است الهى كه انسان را ازخاك تاافلاك رهنمون مى شودو امكان سير ملكوتى و تكامل بشر را فراهم مى آورد پس جا دارد در اين روز پيشانى شكر بر خاك بساييم و خداوند سبحان را بر اين نعمت بزرگ شكر گوييم.
وجود رسول گرامى اسلام حضرت محمد (ص) محور حيات ابدى وسرشار از نور بينايى است. نورى كه بر هر ديده بنشيند. بصيرت بخشد و آراسته به وحى است و همچون خورشيد بر بلنداى آسمان به هر جانب دامن مى گسترد و چراغ اين جهان و آن جهان است.
مقام دلگشايش جمع جمع است
جمال جانفزايش شمع جمع است
وجودمباركش ظرفيتى سترگ و شگرف بود كه مهبط حقيقت كلام الهى است. چه اينكه رسول الله و كلام الله هر دو از پيشگاه حضرت حق فرود آمده اند و مترادف يكديگرند «ولما جائهم رسول من عندالله»، «واتبعو النور الذى انزل معه...» از همين رو كلام تدوين (قرآن صامت) نمايانگر رسول تكوين (قرآن ناطق) شده است چه اينكه كان القران خلق نبياً
روح پاكش سوره رحمن بود
خلق نيكش معنى قرآن بود
چون تو در قرآن حق بگريختى
با روان انبياء آميختى
ولادت حضرت محمد (ص) ميلاد رحمت مطلق و دامن گستر الهى است همانگونه كه خداوند فرمود:« و ماارسلناك الا رحمة للعالمين». همان رحمت كه با رحمت واسعه الهى قرين و به نور بينش و دانش مزين است: «يا ايهاالذين آمنوا اتقوالله وآمنو برسوله يؤتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به و يغفر لكم»
حق مر او را برگزيد از انس و جان
رحمة للعالمينش خواند از آن
خواجه دنيا و دين گنج و فا
صدر و بدر هر دو عالم مصطفى
آفتاب شرع و درياى يقين
نور عالم رحمة للعالمين
او به راستى همان هديه و رحمت آسمانى است كه جهان و انسان از ريشه هستى اوسرچشمه دارد. «لولاك ما خلقت الافلاك» محمد (ص) تحفه اى الهى است كه در آفرينش مثل ومانندى ندارد و مظهر ليس كمثله شى است. همه عالم از بهر او آراسته و اگر خلقت او نمى بود پرگار قدرت در دايره وجود نمى گشت.
گرنه سبب تو بودى اى درُّ خوشاب
آدم نزدى دمى درين كوى خراب
هجران تو گر زمانه ديدى در خواب
گشتى دل و جان اين جهان آتش وآب
اگر در دنيا فضيلتى هست پرتوى از وجود و حضور او درجهان است چرا كه او سرآمد تمامى آفريده هاى ازلى و نخستين جلوه كامل ذات ابدى است كه «اول ما خلق الله نورى ابتدعه من نوره و اشقه من جلال عظمه»
آنچه اول شد پديد از غيب غيب
بودنور پاك او بى هيچ ريب
بعد از آن، آن نور عالى زد علم
گشت عرش و كرسى و لوح وقلم
در آغاز او بود كه جام «الست» رانوشيد «... كان محمد (ص) اول من قال بلى» و نخستين پاسخگوى راستين «الست بربكم» او بود.
پس عالم يكپارچه در پرتو نور او آراسته و جمله آفريده هاى كائنات سايه سار و جلوه شگفت آساى بند بند پيگر اوست
خدايت ثنا گفت و تبجيل كرد
زمين بوس قدر تو، جبريل كرد
بلندآسمان پيش قدرت خجل
تومخلوق و آدم هنوز آب و گل
تو اصل وجود آمدى از نخست
دگر هر چه موجود شد فرع تست
ولادت با سعادت پيامبر خاتم حضرت محمد مصطفى (ص) و فرزند برومندش امام جعفر صادق (ع) مبارك باد.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 14:54  توسط اسماعيل علوي  | 
 
160110.jpg
انديشمندان امتياز جوامع بدوى را به نيروى بدنى آنها مى دانند و چون به تمدن رسيدند برترى آنان را به دانش و در آخرين حد ارتقا و تكامل به فضائل اخلاقى مى شناسانند.
اهميت اخلاق از آن جهت است كه اگر فضايل نيكو در جان آدمى نقش بندد ديگر شرى از او سرنمى زند وخود محوريها و خودخواهى ها جاى خود را به خيرخواهى براى ديگران و ايثار و فداكارى مى دهد و شرارت مغلوب نوعدوستى مى شود.
از اين رو اخلاق از مهمترين عوامل امنيت و ثبات جوامع انسانى وبنيان زندگى آرام و بدون دغدغه جمعى است.
بر اين اساس رسول گرامى اسلام درباره علت بعثت آسمانى وهدف مقدس نبوت خود فرموده است: من براى تكميل اخلاق نيكو برگزيده شدم.
خداى حكيم هم اخلاق نيكوى پيامبرش را از مهمترين صفات بارز آن حضرت برشمرده و فرموده است: «وانك لعلى خلق عظيم» يعنى همانا تو به اخلاق بزرگ ممتازى.
امام حسن مجتبى (ع) نمونه كامل اخلاق اسلامى امتيازات و ارزشهاى جاويدى از خود براى بشريت باقى گذاشت كه رايحه معنوى آن جانها را نوازش مى دهد وهر انسان كمال جو و فضيلت خواهى را به سوى خود مى كشد.
سيره نيكوى آن حضرت (ع) سرشار از فضايل انسانى و داراى مزاياى عالى و بزرگواريها و مقوم روابط اجتماعى ونواميس انسانى است.
امام حسن مجتبى (ع) كمالات اخلاقى و فضايل ممتاز را از جد بزرگوارش و پدر و مادرش به ارث برده بود و به حق حسن يعنى كسى كه داراى خلق نيكوست ناميده شد.
آن حضرت با وجود مراتب والاى معنوى و موقعيت ممتاز اجتماعى با فقرا حشر و نشر داشت و زانو به زانوى آنان مى نشست و از غذاى آنان مى خورد. روزى امام حسن (ع) به گروهى از فقرا برخورد كه بر خاك نشسته بودند و با تكه هاى نان خشك خود را سير مى كردند.
آنان از حضرت خواستند تا هم سفره آنها شود. امام حسن (ع) دعوتشان را پذيرفت سپس آنان را به خانه برد و به آنان غذا و لباس داد.
فروتنى امام حسن (ع) كه نشانه كمال و بلندى مقام آن حضرت بود موجب شده بود تا با صبر و بردبارى با اطرافيان برخورد كند و تقصير و زشتكارى افراد را با احسان و نيكويى جبران كند.
روزى يكى از اطرافيان پاى گوسفندى را كه متعلق به آن حضرت بود شكست. وقتى حضرت علت را پرسيد با گستاخى پاسخ داد براى اينكه تو را ناراحت كنم! امام حسن (ع) با تبسم فرمود: من هم در عوض ترا شادمان مى كنم وخير و احسانم را بر تو ارزانى مى دارم.
امام حسن (ع) در احترام به شخصيت افراد هيچ ملاحظه خاصى را در نظر نمى گرفتند و به همه طبقات اجتماعى بطور يكسان احترام قائل بودند.
در سيره آن حضرت آورده اند؛ روزى امام حسن (ع) مى خواست از مجلسى برخيزد كه مرد فقيرى وارد شد.
امام حسن (ع) به احترام آن فرد مجلس را ترك نگفت و پس از آنكه قدرى نشست از آن مرد فقير اجازه گرفت و فرمود: در حال رفتن بودم كه آمدى و به احترام شما نشستم حال اجازه مى دهى بروم.
همنشينى با طبقات مختلف اجتماع و احترام به شخصيت آنان از جمله سجايايى است كه در هيچ يك از فرمانروايان ديده نشده است اما ائمه معصومين كه رسالتى غير از حكومت كردن بر مردم دارند همنشين مردم عادى بودند و با آنان حشر و نشر داشتند.
امام حسن (ع) قلبى رئوف و مهربان داشت. تاآنجا كه مهر و عطوفت آن حضرت شامل دشمنان هم مى شد. به نقل از سيره نويسان آن حضرت به بدخواهان خويش هم نيكى مى كرد و پاسخ بدى را با احسان و خوبى مى داد و گذشت و اغماض روش هميشگى او بود.
و به واقع تجسم عينى اين آيه كريمه بود كه مى فرمايد: «ادفع بالتى هى احسن فاذالذى بينك و بينه عداوه كانه ولى حميم» يعنى (بدى ها را به نيكى پاسخ داده و با آن كس كه با تو دشمنى مى كند دوست و ياور باش).
روزى يكى از اهالى شام به امام (ع) رسيد و متعرض امام شد و به آن حضرت جسارت ها كرد و ناسزا گفت.
امام همچنان ساكت ماند و پاسخى نگفت و چون مرد شامى سخنان پايان گرفت امام فرمود: اى شيخ گمان مى كنم غريبى اگر نيازى دارى برآورده كنم اگر راهى مى جويى به تو نشان دهم، اگر مى خواهى به جايى بروى تو را ببرم اگر گرسنه اى سيرت كنم و اگر آواره اى پناهت دهم. مرد شامى متحير ماند و پاسخى نيافت و باشرمسارى گفت: «خدا مى داند كه پيامبرى را در كدام خاندان قرار دهد.»
صبر و نيكويى آن حضرت تا آنجا بود كه افرادى از بنى اميه بدان اعتراف كرده و پس از شهادت امام حسن (ع) و روزى كه پيكر مقدس آن حضرت را براى دفن به بقيع مى بردند، مروان بن حكم پيش آمد و تابوت اما م را بر دوش گرفت.
امام حسين (ع) خطاب به مروان فرمود: ديروز خشم و اندوه به جانش مى ريختى، امروز پيكرش را به دوش مى كشى!؟ مروان در پاسخ امام حسين (ع) گفت: اين ارادت را به كسى مى ورزم كه شكيبايى اش به سنگينى كوهها بود.
شهادت اسوه صبر و پايدارى و اخلاق نيكو امام حسن مجتبى بر عموم دوستداران آن حضرت و فضيلت خواهان تسليت باد.
 |+| نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:27  توسط اسماعيل علوي  | 
 
به مناسبت رحلت پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد (ص)
160107.jpg
از جمله عوامل جاودانگى يك مكتب ارائه الگوهاى عينى و تعين قول و فعل در وجود الگوهاى رفتارى است. دانشمندان علوم تربيتى براين اساس وجود الگو را مهمترين وسيله براى نفوذ در دل و جان مخاطب برشمرده اند و بهترين معرف هر مكتب و انديشه اى را نمونه هاى عينى آن مكتب دانسته اند.
يك مكتب تربيتى هرچند از تعاليم ممتاز و ايده آلى برخوردار باشد اما مادامى كه الگويى را به عنوان نمونه ارائه نكرده است موفقيت چندانى نخواهد داشت.
مكتب اسلام تنها مكتبى است كه با ارائه الگوهاى كامل در كنار دستورالعمل ها و تعاليم ممتاز قول و فعل را ملازم همديگر ساخته و آهنگ جاودانگى گرفته است.
قرآن كريم با توجه به نقش الگوها از آنان به عنوان دلايل حقانيت و درستى تعاليم دين و حجت ياد كرده و فرموده است: فرستادگانى مژده بخش و بيم دهنده فرستاديم تا مردم پس از رسولان در برابر خداوند حجتى نداشته باشند. (كهف ۱۱۰)
الگوها ميزان سنجش ديگرانند و عامل تحرك و پويايى افراد و جوامع مى باشند.
به معرفى كلام وحى پيامبر گرامى اسلام (ص) حضرت محمد (ص) نسخه كامل بشريت و اسوه حسنه اى است كه تمامى رفتار و كردارش بيانگر تعاليم مكتب مى باشد. «لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه» به تحقيق براى شما در وجود رسول خدا الگوى نيكويى است. (احزاب آيه ۲۱)
اينكه نوبت به ايشان ختم مى شود و پيامبر اسلام (ص) خاتم الانبياء است امرى اتفاقى نيست بلكه به معناى كمال و جامعيت رسالت و شخصيت آن بزرگوار است و براين اساس مكتب محمدى (ص) داعيه جهانى و ابدى دارد.
شريعت محمدى (ص) كامل ترين مجموعه آسمانى است كه براى هدايت بشريت آمده است و در تعاليم آن منظومه هاى اخلاقى و رفتارى بسيارى وجود دارد كه تمامى آنها در شخصيت پيامبر اكرم (ص) متعين شده است.
حضرت محمد (ص) جامع همه فضايل و كليه ارزش هاى والاست و براين اساس قرآن كريم ايشان را شايسته تأسى و الگو دانسته و از وى با الفاظ بسيار شيوا تجليل مى نمايد.
محورى ترين ويژگى شخصيت پيامبر بزرگوار اسلام كه قرآن كريم در جاى جاى بدان اشاره مى نمايد، اخلاق نيكو و مهرورزى نسبت به مردم است.
پيامبر اكرم با اخلاق كريمانه و بزرگوارانه خود از ديگران متمايز مى شد و قرآن كريم در اين رابطه رسول خدا را چنين مى ستاد: «انك لعلى خلق عظيم.» تاريخ به اين نكته صراحت دارد كه بسيارى از اعراب كه برخى از آنان از مخالفان سرسخت حضرتش بودند پيش از آن كه با منطق زبان و يا شمشير تسليم شوند از درون مقهور عظمت اخلاقى حضرتش مى شدند.
آن حضرت در مراحل تبليغ دين با عنادها و جهالت هاى بسيارى مواجه بود اما با خوشرويى و كرامت نفس به آنان پاسخ مى گفتند اين خصلت پيامبر موجب شد تا قرآن كريم آن حضرت را با لفظ الم نشرح لك صدرك بستايد و شيوه آن حضرت را در برابر دشمنان به عنوان الگو معرفى كند.
پيامبر اكرم (ص) در زندگى فردى ـ معاشرت ها و برخوردهاى خود با ديگران به سادگى از آنچه دراختيار داشت مى گذشت و هرگز درباره ديگران سختگيرى نمى كرد به گونه اى كه برخى تسامح و نرمش اخلاقى را يكى از اصول و محورهاى حاكم بر شيوه هاى دعوت و زندگى آن حضرت برشمرده اند. آن حضرت علاوه بر خود، ياران و اصحاب را هم توصيه به مدارا و رفق با مردم مى فرمودند.
در هنگام اعزام مبلغى به سوى يمن مى فرمايد: اى معاذ آسان بگير و سخت گيرى مكن و مژده بده و مردم را بيزار مكن چه در دعوت آسانگيرى كليد موفقيت است. و در جاى ديگر خطاب به امت مى فرمايد: آسان بگيريد و سخت گير نباشيد، بشارت دهنده باشيد و ايجاد تنفر و انزجار نكنيد (كنزالعمال) ج ۳ ص ۳۷)
پيامبر با مردم اعم از مؤمن و كافر از موضع شفقت و مهرورزى و دوستى برخورد مى نمود و مشركان را به مثابه بيمارانى مى نگريست كه نيازمند پرستارى دلسوز براى معالجه و مداوايند، طبيبى كه دردشان را بشناسد و مرهمى بر آن نهد.
از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: رسول خدا نگاه هاى خود را به تساوى ميان اطرافيان تقسيم مى كرد. هيچگاه پاى خود را پيش يارانش دراز نكرد و چون مردى از اصحاب با او مصافحه مى نمود قبل از او دستش را عقب نمى كشيد.
اميرالمؤمنين على (ع) مى فرمايد: رسول الله هرگاه كسى را افسرده مى ديد با خوشرويى و مزاح او را شادمان مى ساخت و مى فرمود: خداوند كسى را كه در حضور برادرانش روى ترش كند دوست نمى دارد، حضور بى تكلف پيامبر در مهمانى ها از مصاديق رفتار كريمانه ايشان بود از انس بن مالك نقل شده است كه: عادت پيامبر چنين بود كه مريض را عيادت مى كرد و جنازه را مشايعت مى نمود و دعوت بردگان را نيز اجابت مى كرد. همچنين روايت شده است كه رسول خدا با مردم انس مى گرفت و كسى را از خود دور نمى كرد و مى فرمود: مؤمن الفت گير است و كسى كه الفت نگيرد و كسى نيز با او مأنوس نشود خيرى ندارد.
در منش اخلاقى پيامبر جلوه هاى محبت بيش از هر چيز هويدا است شايد از همين رو باشد كه قرآن كريم اين صفت آن حضرت را با لفظ رحمةللعالمين ستوده است و همچنين پيرامون اين ويژگى پيامبر مى فرمايد: براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج افتيد و به هدايت شما حريص و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است. (توبه ۱۲۸)
و در جاى ديگرى مى فرمايد: شايد اگر به اين سخن ايمان نياورند تو جان خود را از اندوه در پيگيرى كارشان تباه كنى (كهف ۶) اباعبدالله الحسين (ع) در ارتباط با ويژگى هاى اخلاقى پيامبر (ص) مى فرمايد: رسول خدا هميشه شاداب و خوشرو ، نرمخو و خوش مشرب بود و خشن و درشتخوى نبود.
كلام وحى خطاب به پيامبر با لحن ستايشگرانه مى فرمايد: اگر تندخو و سخت دل بودى از پيرامونت پراكنده مى شدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه (آل عمران ۱۵۹) نمونه رفتار توأم با كرامت آن حضرت روز فتح مكه است كه به رغم دشمنى ها و شقاوت هاى كفار قريش پس از فتح مكه پرچم را به دست حضرت على (ع) سپرد و به ايشان فرمود تا بانگ «اليوم يوم المرحمة» را سردهد.
سيره رسول خدا در بعد اجتماعى نيز نشانگر كرامت و بزرگوارى است. آن حضرت در كارها با ديگران مشورت مى كردند و به نظرات ديگران احترام و اهميت قائل مى شدند كه از نمونه هاى بارز آن مشورت با ياران در اصل جنگ، تعيين موضع نبرد و موضوع اسيران جنگى در جنگ بدر است. همچنين كوشش در جهت ايجاد پيوند برادرى ميان مسلمانان و حرام كردن غيبت و بدگويى از برادران ايمانى زمينه هاى ايجاد امت اسلامى را فراهم نمود و آتش رقابت هاى جاهلى و دشمنى هاى بى دليل را فرونشاند.
آن حضرت براى از ميان بردن حس رقابت هاى اشرافى زندگى ساده و بى آلايشى را پيش گرفت و در ميان مردم همچون فردى عادى رفت و آمد داشت.
در كتب سيره نقل شده است كه آن حضرت روى حصير استراحت مى كرد و به شدت از تكلف و ايجاد مشقت براى ديگران خوددارى مى كرد. روزى مردى به حضور پيامبر رسيد و درحالى كه خود را باخته بود و به خود مى لرزيد با پيامبر سخن گفت. رسول اكرم (ص) ضمن توجه به آن شخص فرمودند راحت باش من كه پادشاه نيستم.
ادب و احترام به ديگران آنچنان در سيره آن حضرت درخشش دارد كه كمتر شخصيتى در طول تاريخ مى توان يافت كه همچون پيامبر اسلام (ص) نسبت به ديگران حتى مشركان و كافران آنگونه باادب و متانت رفتار كرده باشد.
آن حضرت با كودكان با احترامى توأم با محبت رفتار مى كردند و احترام و تكريم را به حدى مى رساند كه گاهى در بازى آنان را همراهى مى كرد و در سلام بر كودكان پيشى مى گرفت.
از آن حضرت نقل است كه: «يكى از پنج خصلتى كه تا پايان عمر هرگز ترك نخواهم كرد سلام كردن به كودكان است تا پس از من به صورت سنت درآيد.»
مردم مدينه بسيار شاهد صحنه هايى بودند كه پيامبر كودكان را در آغوش مى گرفت و برخى را بر پشت دوش خود سوار مى كرد. منطق پيامبر براى حرمت و ارزش نهادن به انسان ها منحصر به كودكان نبود. آن حضرت حتى به دليل بى ايمانى كسى را مورد اهانت قرار نداد بلكه مورد احترام و تكريم هم قرار مى گرفتند.
روزى مردى وارد مسجد شد درحالى كه پيامبر به تنهايى نشسته بود. حضرت بلند شد و جا باز كرد، آن مرد در شگفت شد و پرسيد: اى رسول خدا جا كه بسيار است. فرمود: حق مسلمان بر مسلمان است كه اگر ديد برادرش مى نشيند احترامش كند و بلند شود و برايش جاباز كند.
از امام حسين (ع) نقل شده است: پيامبر در مجلس خود بهره هر كس را عطا مى كرد به طورى كه هيچ كس گمان نمى كرد كسى از او نزد پيامبر گرامى تر است.
رحلت خاتم انبياء و برجسته ترين الگوى قرآن بر عموم مسلمانان تسليت باد
 |+| نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:25  توسط اسماعيل علوي  | 
)
160149.jpg
پس از آنكه چهره بنى اميه بر همگان افشا شد و مردم دانستند كه امويان دراصل براى سلطه وحكومت بركرسى خلافت تكيه زده اند واسلام تنها نقابى بر چهره و كارهاى خلاف آنان است ابرهاى حادثه در افق حيات خاندان اميه متراكم شد وصاعقه خروش وخروج سلطنت بين اميه را درهم كوبيد.در گرما گرم قيام مناطق وقبائل ، بنى عباس با حيله ونيرنگ خود را حامى آل رسول (ص) و پناهگاه مردم شناساندن وحلقه سلطنت را در كشاكش هاى سياسى ربودند وبا آن بر كرسى خلافت نشستند.
عباسيان كه تجربه خلافت بنى اميه و رفتار آنان و عكس العمل مردم و نتيجه كارشان همچون آئينه عبرت مقابلشان بود با سالوس و ريا، افكار و اهداف خود رادر هزار توى سياسى كارى پنهان كردند و عوامفريبى راسرلوحه روش حكومتى خود ساختند اما اهل بيت رسول خدا وائمه معصومين (ع) همچون پايگاه روشنگرى خطرى براى آنان محسوب مى شدند و معيارهاى قياس رفتار اسلامى حكومت گران با سيره وسنت رسول (ص) خدا بودند.
براين اساس به تدريج بناى بد رفتارى با امامان معصوم (ع) را بنيان گذاشتند تا آنكه در دوره هارون الرشيد عباسى، وى امام موسى كاظم (ع) را به بند كشيد وسالها زندانى كرد و بارها قبر امام حسين (ع)را خراب كرد و علويان و ياران امام معصوم(ع) را به شهادت رسانيد و سرانجام امام موسى كاظم(ع) را در زندان با زهر جفامسموم وشهيد نمود.
پس از هارون الرشيد، مأمون عباسى كه مردى سياس و زيرك بود و در يك رقابت تنگاتنگ با برادرش امين كه بخش بزرگى از حكومت رامتصرف بود نياز به حامى داشت بار ديگر نقاب عوامفريبى را بر چهره نهاد و در ظاهر به خوش رفتارى با علويان پرداخت و امام رضا(ع) را به وليعهدى خود برگزيد. و خراسان را به عنوان قلمرو حكومتى خود برگزيد .
مأمون كه بانيت جلب اعتماد ايرانيان وعلويان امام رضا(ع) را مجبور به قبول ولايتعهدى خودكرده بود پس ازمدتى دريافت اشتباه بزرگى مرتكب شده است زيرا با اين كار از سويى به حقانيت فرزندان رسول خدا در امر حكومت و بطور تلويحى اقرار نموده است و از سوى ديگر قادر به ايجاد مانع در مقابل درخشش وجلوه شخصيت امام رضا(ع) نيست وتوده هاى مردم روز به روز به حقيقت قابل قياس رفتار رضوى با عباسيان بيشتر پى مى برند و پايگاه امام(ع) استوارتر مى گردد از اين رو با حيله و مكر بسيار اقدام به شهادت امام رضا(ع) نمود و آن امام همام را مسموم و به شهادت رسانيد.
شهادت هشتمين اختر تابناك آسمان عصمت وامامت برهمگان تسليت باد.
 |+| نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:1  توسط اسماعيل علوي  | 
امام حسين ع در قامت يك اصلاح طلب
اسماعيل علوى
171102.jpg
نهضت عاشورا مستلزم تاملى فراتر از مرزهاى واقعه نگارى، حماسه سازى، عرفان گويى و يا حاشيه پردازى است. از جمله پرسش هايى كه پيرامون اين واقعه سترگ مطرح است اينكه، هدف اباعبدالله الحسين(ع) از جهاد با يزيديان با وجود اطلاع از سرانجام ظاهرى كار چه بود؟ و چرا در اين سفر پرخطر و پرمصيبت علاوه بر مردان، زنان و كودكان را با خود همراه كرد! و يا اينكه اين حركت از چه اصولى ريشه مى گيرد و ماهيت آن چيست؟نهضت اباعبدالله(ع) هر چه كه بود انعكاس و تبلور احساس شخصى نبود و از يك مسئوليت اعتقادى و اجتماعى نشات مى گرفت. همان مسئوليتى كه به شكل هاى گوناگون در جريان مبارزات حق طلبانه عينيت مى يابد، با اين تفاوت كه در نهضت حسينى(ع) به گونه اى جدى تر و جذاب تر رخ مى نمايد.ديگر اينكه قيام كربلا، واقعه اى دفعى و اتفاقى نبود بلكه در يك پروسه زمانى شكل گرفته و در پيوند با تحولات پس از رحلت پيامبر و تغيير رفتار حكومتگران و انحطاط جامعه مسلمين بود.و ديگر اينكه نهضت اباعبدالله الحسين(ع) موضعى و گذرا نبود، بلكه نقطه عطفى مهم بود كه در تاريخ اسلام بلكه تاريخ بشريت ايجاد موج نمود و تاثيرى عميق بر نسل هاى بعدى بر جاى گذارد و تحولات تاريخى متعددى را در انديشه، زندگى و مناسبات اجتماعى مسلمانان به بار آورد. اين مسئله و ساير موارد نشان مى  دهد، مكتب عاشورا، مكتب جامعى است كه سرشار از اهداف بلند و فرازمانى است.فرا رسيدن ايام محرم فرصت مناسبى به دست داده است تا با پرداختن به يكى از ابعاد نهضت حسينى(ع) به پاسخ پرسش هاى پيش گفته نزديك شويم.نهضت عاشورا حادثه بسيار مهمى در تاريخ اسلام بلكه مهم ترين حادثه جهان اسلام است. با اين وجود ابعاد آن آنگونه كه بايد واكاوى و تشريح نشده است.اين در حالى است كه نهضت عاشورا به تصريح سيدالشهدا(ع) بايستى به عنوان دستور العملى در كليه زمان ها و مكان ها سرمشق مسلمانان قرار گيرد.لازمه به دست دادن الگويى قابل پيروى و كارا از نهضت حسينى (ع) تبيين ابعاد مختلف آن به ويژه اهداف نهضت عاشورا است. نهضت عاشورا حركتى دينى و در راستاى احياى ارزش هاى الهى بوده و همچون ساير فرايض دينى جوهر ه اى تعبدى دارد.ويژگى  تعبدى قيام اباعبدالله الحسين(ع) مانع از آن نيست كه با عقلانيت مرافقت نداشته و با عقل واقع گرا موافقت نداشته باشد. همچنان كه ساير فرايض دينى نيز چنين  اند. با اين تفاوت كه در صورت ظاهر نهضت عاشورا راهى به پيروزى و غلبه امام حسين(ع) و يارانش بر سلطه دستگاه حاكمه و انبوه سپاه دشمن نداشتند و كاروان سالار قافله كربلا نيز به اين امر وقوف كامل داشت و آشكارا به كشته شدن خود و يارانش اشاره مى فرمود و اطرافيانش توسط ايشان از پايان كار باخبر بودند.به رغم اين همه امام حسين(ع) با قصد جهاد از مدينه خارج شد و در اين سفر مصيبت فرجام اعضاى خانواده خود و يارانش را همراه كرد.قدم نهادن در راه سفرى با اين وصف آن هم همراه زنان و كودكان در ظاهر نسبتى با عقل مآل انديش ندارد و تعبد صرف و عمل به فريضه نيز توجيه گر آن نيست. مگر آنكه ضرورتى عقل و شرع پسند آن را تائيد كند. با اين اوصاف اين پرسش به وجود مى آيد كه كدام ضرورت برتر تعبد و تعقل را هم سو پشتوانه اين حركت قرار داد و حسين(ع) و يارانش را آگاهانه به راه سرنوشتى محتوم كشيد؟يافتن پاسخ اين پرسش و پى جويى ريشه هاى واقعه كربلا مستلزم نگاهى كاوشگرانه به مناسبات ميان باورهاى دينى و قدرت  در فضاى سياسى آن روز است و طرح اين سئوال كه نهضت خونين عاشورا حاصل تقابل چه نيروهايى و تبلور كدام جريان تاريخى بود؟ اين كدام ضرورت برتر بود كه حركت به سوى قربانگاه مردان كاروان و اسارت زنان و كودكان همراه را يك فريضه دينى كه هم عقل و هم شرع بر آن صحه مى گذارند به شمار آورد و آن را به عنوان يك الگو براى موارد مشابه توصيه نمود.نهضت عاشورا تبلور الگوى راهبردى براى جداسازى «حق» از «باطل» است. هنگامى كه نمودهاى حق در خدمت اهداف باطل قرار گرفته باشند. آن هنگام كه باطل با لفافه حق پوشانده شود و كسانى با بهره جويى از جاذبه حق جولان باطل دهند و از جايگاه سلطه و اقتدار و برخوردار از دسترسى هاى وسيع، ارزش هاى والا و ارجمند را منزوى و بدعت را رواج دهند. براى احياى بنيان هاى «حق مدار» و صلاح و فضيلت چه اقدامى جز حركت عاشورايى باقى مى ماند؟!معروف است روزى ابوسفيان خطاب به افراد قبيله خود گفت: اى فرزندان اميه! با خلافت اسلامى بازى كنيد و آن را (در ميان خود نگاه داريد) و به يكديگر برسانيد.معاويه بهتر از هر كس ديگرى سفارش پدر را دريافت و توصيه او را به كار بست و با حيله و نيرنگ بر شئونات امت اسلامى مسلط شد. در دوران خلافت معاويه بزرگان دين، اصحاب و ياران صديق پيامبر اكرم (ص) منزوى، زندانى و يا كشته شدند و به جاى افراد صالح و خيرخواه چاپلوسان و متملقين رفعت يافتند و بدون هيچ شايستگى بر مناصب مختلف تكيه زدند. پس از معاويه يزيد بر جايگاه رسول خدا (ص) تكيه زد و خود را خليفه مسلمين ناميد و براى تكميل سلطه خود درصدد برآمد تا از اشخاصى همچون حسين بن على (ع) بيعت بگيرد. حضرت سيد الشهدا (ع) در توصيف شرايط آن روز مى فرمايند: «مى بينيد كه حوادث تلخى ما را احاطه كرده است. به راستى دنيا دگرگون شده، خوبى هايش رفته و بدى هايش مانده و مانند مرغزار بى حاصل شده است. چرا چنين شده؟ چون همان طور كه مى بينيد به حق عمل نمى شود و از باطل جلوگيرى نمى شود در چنين وضعيت ننگينى هر فرد باايمانى موظف است كه در راه حمايت از دين خدا و جهاد با تبهكاران و لقاى خدا آماده شهادت گردد، كه شهادت در اين راه بالاترين سعادت است.» بر اين مبنا نهضت حسينى (ع) با ساختارى اصلاح طلب و با هدف احياى سنن نبوى، كنار زدن پرده ريا و تزوير از مقابل چهره حكومتگران فاسد و بيدارى وجدان عمومى شكل گرفت و چنان هنگامه اى در تاريخ ايجاد كرد كه همواره حكومت هاى خودكامه و رياكار از ناحيه فرهنگ عاشورا در معرض تهديد قرار دارند. قيام خونين سيدالشهدا(ع) تجلى پيوند ايمان و آگاهى، شور و شعور، تعبد و تعقل و آزادى و پايدارى است.بدين قرار قيام كربلا در دو عرصه توام و پيوسته، يعنى قلمرو انسانى و قلمرو اجتماعى جريانى تربيتى با مخاطب قرار دادن وجدان ها و جريانى سياسى براى مديريت مناسبات جامعه، مطرح است. نهضت عاشورا حركتى اصلاح طلب و دينى است و موجب جريان يافتن ارزش هاى دينى در درون باور افراد و جوامع و در دو بعد انسان سازى و جامعه سازى نقش آفرينى مى كند. فرهنگ عاشورا در طول تاريخ ضمن تفسير دين و بازشناساندن سره و صواب از ناسره و ناصواب به طور مستمر باورداشت هاى اسلامى را زنده نگه داشته و با انسان سازى و جامعه سازى، از كيان دين پاسدارى مى نمايد و ضمن معرفى جريانى اصيل و ناب از دين بر تاثيرگذارى معيارها و ارزش هاى دينى بر كليه مناسبات انسانى و اجتماعى مى افزايد.زيرساخت تئوريك نهضت عاشورا، فكر اصلاحى و نقد رفتار حكومتگران است. اصولاً شأن امام و پيشواى دينى در مكتب تشيع احياى حوزه هاى مفهومى دين و اصلاح قلمروهاى انسانى و اجتماعى است.بر همين اساس رخداد عاشورا حركتى با راهبرد اصلاح و نقد قدرت حاكم و تبيين الگويى متفاوت با آنچه كنشگران حكومتى ارائه مى كردند بود.امام  حسين (ع) در مسير حركت از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا بارها بر اين مضمون تاكيد فرمود: «من از روى هوس، سركشى، تبهكارى و ستمگرى قيام نكرده ام و تنها به انگيزه اصلاح در امت جدم برخاستم. مى خواهم به نيكى ها فرمان دهم و از بدى ها باز دارم و روش جدم و پدرم على بن  ابى طالب(ع) را دنبال كنم.»(فرازى از وصيت نامه امام، كه در آغاز سفر در اختيار محمد حنفيه قرار گرفت) و يا در سخنرانى بيرون شهر مكه (منى) فرمود: «پروردگارا تو مى دانى اين حركت ما نه به خاطر رقابت بر سر حكومت و قدرت و نه به منظور به دست آوردن مال دنيا است بلكه به خاطر آن است كه نشانه هاى دين تو را به مردم بنمايانم و اصلاحات را در سرزمين اسلامى اجرا كنم، تا بندگان ستم ديده ات از چنگال ظالمان در امان باشند و واجبات و احكام و سنت هاى تعطيل شده تو دوباره اجرا گردد.»اصلاح در ادبيات اسلامى، عرضه آموزه هاى سره و ناب دينى ملهم از كتاب و سنت و جريان دهى آن در كليه شئون حيات فردى و اجتماعى است.اهتمام امامت شيعه نيز در رويكرد اصلاحى، هدايت و اصلاح فراگير جامعه در راستاى سيره نبوى است.پس از رحلت پيامبر اسلام تا زمان يزيد بر اثر تغييرات وسيع اجتماعى، سياسى و فرهنگى، نظام عقيدتى اسلام با بدعت درآميخته و سنت رسول الله ميرانده شده بود. خرافه ها، گرايشات سياسى و باورهاى سخيف لباس اسلام پوشيده و به جاى عقيده اسلامى مطرح بودند.توحيد و يكتاپرستى با همه ملزومات آن شرك و فردپرستى و ريا و دورويى رواج داشت.زى ساده و سلوك معمولى و به دور از تشريفات پيامبر اسلام و حضرت على(ع) تبديل به اشرافيت طاغوتى و تبختر و تفرعن حكومتگران شده بود. فهم رايج دين بر اثر دست درازى حاكميت در آنچه كه رسول الله(ص) از جانب خدا آورده بود با امور بيگانه درآميخته بود. در چنين شرايطى سيدالشهدا(ع) با عزم احياى سنن الهى، اصلاح جامعه و نقد حكومت قدم در راه قيام گذارد و حركتى كانونى در تاريخ بشر پديد آورد، حركتى كه به مصداق «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» ظرفيت سامان دهى امواج اعتراضى عليه حاكميت هاى رياكار و مستبد را در موقعيت هاى جغرافيايى و زمانى مختلف دارا است.فرآيند حركت اصلاحى امام حسين(ع) در دو قلمرو تربيتى و سياسى بر اصول انديشه ناب و توانمند در حوزه فكر و مشروعيت و كارآمدى در حوزه عمل استوار است. بر اين اساس ابعاد اصلاح گرى نهضت عاشورا هم شامل حوزه شناخت و هم شامل حوزه راهبرد مى شود. تحليل مفاهيم درونى انديشه اصلاح و بررسى وجوه راهبردى آن الگوى اصلاحى نهضت حسينى(ع) را به دست مى دهد.الگو و روش امام حسين در احيا و اصلاح همانا شيوه امر به معروف و نهى از منكر و عينيت بخشيدن به آموزه هاى دين از طريق عمل به كتاب و سيره رسول الله(ص) بود. آن حضرت ضمن شناسايى امكانات و ابزار لازم براى مقابله با حكومت يزيد و انديشه منحط و بدعت هاى رايج، با تصوير روشنى كه از «امام بر حق» به دست داد امكان مقايسه ميان خليفه و «امام مصلح» را به وجود آورد. هرچند نهضت اصلاحى امام حسين(ع) و قيام كربلا تناسبى با موقعيت قدرت حاكمه نداشت، اما الگوى اصلاحى امام حسين(ع) با سه مشخصه عدالت، مشروعيت و كارآمدى از طريق مديريت صالح نسبتى ميان باورهاى دينى و افراد از يك سو و باورهاى دينى و خلافت از سوى دگر ترسيم كرد و موقعيت قدرت حاكمه را به چالش گرفت. در قلمرو تربيتى، نهضت اصلاحى عاشورا در برخورد با افراد با توجه به ابعاد وجودى انسان يعنى ساحت هاى سه گانه دانستن، خواستن و توانستن كه قابليت هاى شناخت، گرايش، انتخاب، عمل و اقدام را در وجود آدمى شكل مى دهند وجدان ها را مخاطب قرار داد و با جهت دهى به آرمان هاى افراد، استعدادها و قابليت هاى افراد مستعد را شكوفا كرد. بر اين اساس نهضت عاشورا فراخوانى است براى بشريت تا همچون عاشورائيان با مرگ خويش شرايطى به وجود آورند براى ادامه جريان بالندگى، تربيت ايمانى و رفتار مسلمانى. در همين راستا مهمترين پيام اصلاحى عاشورا در بعد تربيتى، خودآگاهى است. با اين مضمون كه تا خود را نشناسيم و مقدرات و استعدادها و نيازهاى اصيل انسانى، كمبودها، آرمان ها، نقش، رسالت و مسئوليت خويش را در پيوند خود و خدا، خود و هستى و جامعه و تاريخ در نيابيم نمى توانيم موجب و موجد تغيير اجتماعى شويم. نهضت اصلاحى عاشورا در بعد تربيتى (انسان سازى) به انسان كمك مى كند تا جايگاه خود را در عرصه هستى بيابد و نقش و رسالت خويش را در نسبت با واقعيت هاى جامعه دريابد. باورسازى اصلاح تربيتى نهضت عاشورا اوج كارآيى آن در بعد انسان سازى است. رخداد عاشورا از منظر جامعه شناختى در مفهوم تبلور يك انديشه سياسى و الگوى مديريت تحول كمتر مورد بررسى و شناخت قرار گرفته است. مجموعه تعاليم نهضت عاشورا و سلوك رهبرى آن - امام حسين(ع)- الگوى كلان مديريت براساس يك انديشه اجتماعى در راستاى كاربست اصل مشروعيت و تحقق كارآمدى نظام اسلامى را ارائه مى دهد. عاشورائيان قافله كربلا به عنوان يك «جامعه نمونه» چارچوبه الگويى سامان يافته را به صورت عينى، ملموس و كاربردى به دست مى دهند و با سلوك خود نمادها و نمودهاى عينى و ساختارى اين الگو را در ديد تاريخ مى نشانند.انديشه اجتماعى برآمده از نهضت عاشورا با طرح ديدگاه هاى تحليلى، ارزشى و راهبردى، ضمن شناساندن وضعيت موجود از وضعيت مطلوب، تصاوير روشنى به دست مى دهد و راه هاى عملى انتقال از آن به اين را نيز مى شناساند.فرازهاى بسيارى از سخنان امام حسين(ع) جاى گير در انديشه اجتماعى نهضت عاشورا مشحون از تحليل و راهبردهاى مدبر به سمت جامعه آرمانى است.فرازى پيرامون اصل مشروعيت نظام اجتماعى و سياسى اسلام كه برپايه امامت و عدالت بنيان نهاده مى شود گزارشگر اين مضمون است. آن حضرت مى فرمايد: امام كسى است كه براساس قرآن رفتار كند و عدالت را به موقع به اجرا درآورد و حق را بپويد و بپايد و بر خود ناظر بداند (در نامه به مردم كوفه) انديشه اجتماعى نهضت عاشورا در حوزه درون دينى و برپايه ساخت معرفت شناختى در چارچوب كلان انديشى الگويى تدوين مى كند كه كاملاً تجربه پذير و قابل دسترسى است.مبنايى ترين آموزه انديشه اجتماعى نهضت عاشورا «عبوديت» و «حريت» است. براساس اين آموزه بايد و نبايدهاى بينشى، ارزشى و هنجارى برپايه «بندگى خداوند» و «آزادگى انسان» پى  افكنده مى شوند كه برخى از اصول ثابت آن عبارتند از: اصل كرامت انسان و خليفه الهى او، جايگاه و منزلت علم و عقل، نظم پذيرى و قانونگرايى ، ارجمندى ايمان و تقوا، همبستگى هدفدار انسان و جهان، نفى سلطه غيرخدايى، پايدارى در راه آرمان، شهادت طلبى و... كه مجموعه اين اصول ساختار انديشه اجتماعى نهضت عاشورا را تشكيل مى دهند.«عبوديت» و «حريت» به عنوان دو اصل جاى گير در انديشه اجتماعى نهضت عاشورا، صرف نظر از برداشت هاى متعارف، راهنماى بديعى به اصل فكر اصلاحى و مبانى نظرى فلسفه و هدف قيام كربلاست. محتواى اين اصول چنانچه با حقيقت شريعت همراه شود، تبلور عينى يك الگوى راهبردى براى احياى دين و اصلاح امور دينداران است. اين دو اصل عهده دار تبيين رخداد عظيم عاشورا از ديدگاه معرفت شناختى و فهم ابعاد كلامى قيام كربلا است.مضمون درونى «توحيدگرايى» و «آزادگى» به مثابه جوهره فرهنگ عاشورا معرف ابعاد مختلفى است كه هر يك داير مدار فرآيندهاى تربيتى و مديريت اجتماعى اند.در نگره دينى «يكتاپرستى» در چارچوب فكر اصلاحى، بهره اى است براى خالص سازى فكر و عمل دينى و «حريت» تربيتى است در طول «عبوديت» كه هم راستا با آن به نقد عرصه هاى مختلف فردى و اجتماعى مى پردازد و حركت هاى اعتراضى را عليه جريان هاى مشرك، مستبد و بدعت گزار سامان مى دهد.انسان سازى و جامعه سازى در مفهوم به ثمر رسيدن تلاش هاى كمال جو و توسعه اى حاصل جريان پوياى انديشه توحيد و روحيه آزادمنشى خواهد بود. چرا كه راهبردهاى نهفته در اين دو اصل قابليت هدايت و مديريت هدفمند تحولات جوامع هم مختصات با جامعه عاشورا را دارا است. عقيده «توحيد» از زمره موضوعات كلانى است كه در طول ديدگاه هاى روانشناختى، جامعه شناختى و تاريخى قرار دارد و ميان ديدگاه لاهوتى و مابعدالطبيعى آن و فلسفه اجتماعى تهافتى نيست.با تكيه بر اين نكات مى توان تعاليم عاشورا كه مشحون از انديشه و رفتار توحيدى است را به مثابه يك الگوى تربيتى در بعد فردى و مدل مديريتى در بعد اجتماعى ارائه داد. تفسير اجتماعى توحيد تصويربخشى به قابليت هاى اين تعليم است و بى توجهى به زمينه هاى راهبردى آن در عرصه هاى جدى زندگى اجتماعى فرصت سازى براى تكميل پروسه هاى شرك آلود در سطح جوامع خواهد بود. نسبت يابى انديشه كلامى توحيد با تحولات اجتماعى _ سياسى نيازمند تبيين نظام واره حيات انسانى و مشاهده تاثير عقيده توحيد بر لايه  هاى مختلف اجتماع است. عبوديت و يكتاپرستى، اصل خلوص در عقيده و عدم كرنش در مقابل غيرخدا و اصل «حريت» آزادگى و آزادمنشى را به عنوان دغدغه اى مهم دائم پيش روى خود دارند، يعنى همان دغدغه اى كه نهضت عاشورا را شكل داد. بنابراين هدف نهضت عاشورا مبتنى بر فلسفه يكتاپرستى و نفى سلطه طاغوتيان ولو در لباس دين چهره پنهان كرده باشند و اقدام عليه يزيديان در همه عصرها و مكان ها، با الهام از روحيه آزادمنشى و حريت است.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 20:14  توسط اسماعيل علوي  | 

 
 
واقعه غدير كه در واپسين سفر حج رسول خدا(ص) شكل گرفت، نقطه تلاقى رسالت با امامت است.
غدير يك واقعه تاريخى صرف نيست كه در كنار ساير وقايع قرار گيرد بلكه تجلى يك تفكر زلال و بيانگر تداوم نبوت در بستر امامت است.
غدير چشمه جوشانى است كه تا پايان هستى مى جوشد و افقى است كه خورشيد ولايت از آن طلوع نمود. سال دهم هجرت بود و پيامبر خدا(ص) از آخرين سفر حج خود بازمى گشت. گروه زيادى از مسلمانان نيز پيامبر را همراهى مى كردند، تا آن كه به پهنه غدير خم رسيدند.
آنگاه پيك وحى بر رسول خدا(ص) نازل شد و از جانب خداوند پيام آورد: «اى رسول! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده بازگو، چه اگر چنين نكنى رسالت او را ابلاغ نكرده اى و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد».
پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن محل فرود آمدند و منبرى از جهاز شتران ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و به مسلمانان خبردادند. «.‎/‎/ اى مردم به زودى من از ميان شما رخت برمى بندم.» سپس خطاب به مردم فرمودند: چه كسى بر مسلمانان در ارزيابى مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن گفتند: خدا و پيامبرش داناترند.
پيامبر خدا(ص) بار ديگر پرسيدند: آيا من به شما از خودتان اولى و سزاوارتر نيستم همگان يك صدا گفتند: البته كه چنين است. آنگاه رسول گرامى اسلام پس از اين مقدمات فرمودند: من دو چيز گرانبها در ميان شما باقى مى گذارم، يكى ثقل اكبر كه كتاب خداست و آن ديگر ثقل اصغر كه اهل بيت من اند. مردم! بر آنان پيشى نگيريد و از آنان عقب نمانيد. سپس دست على(ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را دركنار رسول خدا ديدند.
بعد فرمود: خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم، اى مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم، اين على (ع) هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و در ادامه افزود: پروردگارا دوستان على(ع) را دوست بدار و دشمنانش را دشمن، خدايا على(ع) را محور حق قرار ده.
هنوز اجتماع مسلمانان به حال خود باقى بود كه بار ديگر سروش وحى جان محمد(ص) را سرشار كرد و فرمود: «امروز دينتان را براى تان كامل نمودم و نعمت را برشما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين براى تان برگزيدم» و بدين سان اميرالمؤمنين على(ع) از جانب خداوند براى جانشينى پيامبر اكرم(ص) برگزيده شد.
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 23:2  توسط اسماعيل علوي  | 
حج يكى از شعائر بزرگ اسلامى است كه درخشش ويژه اى در تاريخ اسلام داشته و نقش محورى در وحدت و تقويت بنيه معنوى مسلمانان دارد.
شريعت اسلام با تمامى ابعاد، باورها و نمادها در مناسك حج نهفته و مراسم باشكوه آن وضعيتى كاملاً استثنايى به ديانت اسلام بخشيده است.
در تكاپوى روحانى مناسك حج لطايفى هست كه غالباً از ديدگاه ناظران بيگانه با فرهنگ اسلامى پنهان مانده است. همه ساله در ايام حج مسلمانان شور و حرارت صدر اسلام را دگر باره بروز مى دهند و كعبه به عنوان مركز الهام و تربيت روحانى و پايگاه جنبش و پرخاش امت مسلمان نسبت به ستمگران وسلطه جويان در مى آيد.
مراسم حج بيش از هر چيز ناظر بر ايجاد و تقويت روحيه برادرى دينى و ايمان به عقيده توحيد است، در پرتو اين دو مشخصه آحاد مسلمانان وقوف و تربيتى مى يابند كه ضمن تنظيم روابط برادرى بايكديگر به مقابله با مظاهر شرك و كفر فراخوانده مى شوند. حج عامل نيرومندى در همبستگى و اتحاد مسلمانان جهان است و اهميت اجتماعى و معنوى آن را نمى توان ناديده گرفت و استقرار عقيده راستين به توحيد درباور مسلمانان راز تشريع حج را آشكار مى سازد.
احكام حج كه ازمبدأ وحى نازل شده در حقيقت خط مشى هر مسلمان را در زندگى فردى و اجتماعى مشخص مى سازد و او را به تكامل معنوى هدايت مى نمايد. اعتقاد به توحيد به گونه اى است كه در پيروان مكتب، روحيه يكتاپرستى و شرك ستيزى ايجاد مى  نمايد و ايمان معنوى را با روح تازه اى به كالبد جامعه اسلامى مى دمد و انديشه مسلمانان را تعالى مى بخشد. اصل توحيد علاوه بر اعتقاد به يگانگى خداوند با مظاهر شرك در افتاده و از پايگاه يكتاپرستى به نفع طواغيت مى پردازد. بر اين بنيان فريضه حج قادر است تغيير حالتى در مسلمانان پديد آورد و شيوه زندگى آنان را دگرگون سازد.
اين دگرگونى كه برپايه توجه به معنويت و باور توحيدى است مى تواند نظام اجتماعى و نهادهاى سياسى و ادارى جوامع اسلامى را متحول كند.
شعائر اسلامى كه همگى از وحى منبعث اند اين توانايى و موقعيت را دارند كه پس از چهارده قرن دشوارى هاى جوامع امت اسلامى را در شرايط جهان امروز چاره جويى كنند و حج تبلورى از اين حقيقت است.
همبستگى و همدلى كه در پرتو حج حاصل مى شود از آن جهت كه به هيچ يك از نهادها و سيستم هاى سياسى وابسته نيست و مطلقاً از ايمان فرد مسلمان نشأت مى گيرد حلقه پيوستگى و قدر مشترك كليه مسلمانان محسوب مى شود و كمتر عاملى قادر است در اركان آن تزلزل ايجاد كند. امتياز چشمگير اسلام اصل توحيد است و برگزارى همه ساله مناسك حج بيانگر هويت توحيدى مسلمانان مى باشد
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 20:17  توسط اسماعيل علوي  | 
ولادت هشتمين جلوه علوى تهنيت باد
آن هنگام كه ستاره در قاب بى انتهاى آسمان چهره نگار، نگارى يگانه بود، مژگان طلايى خورشيد آستان روبه رواق گيتى شد و فرشتگان حريم قدسى دسته دسته از عرش به فرش آمدند تا تلأ لو جلوه الهى به آيينه هستى را تهنيت گويند.
اى زاده رسول خدا، تو همانگونه كه صادق آل محمد(ص) فرمود: نور علم بلندى دارى و عالم آل محمدى(ص) يك بار ديگر برايمان نكته پر رمز و راز كلمه توحيد را واگويه  كن و ما را ازگزند شرك و مشركان در حصن حصين يكتا پرستى جاى ده و رقعه ولايت علوى را برايمان بگشا. همان رقعه اى كه عدالت، صداقت، عطوفت، هدايت و مهرورزى سر لوحه آن است.
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 16:17  توسط اسماعيل علوي  | 
تجلى ترجمان توحيد بر آئينه هستى
آن هنگام كه ترجمان توحيد بر آئينه هستى تجلى كرد و شميم ميلاد رضاى آل طه در رگ گلبرگ ها جارى شد، جلوه اى محمدى(ص) بر تاريكخانه جان ها تابيدن گرفت و ساقه ترد نيلوفرها با باران عطوفت رضوى آهنگ طراوت يافت.
آن روز فرشتگان حريم قدس جملگى از عرش به فرش آمدند تا تلألوء نور مائده آسمانى بر هستى را به اهالى زمين تهنيت گويند. همان نورى كه دستان برگ را بر آستان نيايش عادت داد و زلال انديشه را به شكوه عقل پيوند زد.
اى شرم زده غنچه مستور از تو
حيران و خجل نرگس مخمور از تو
گل با تو كجا برابرى يارد كرد
كو نور ز مه دارد و مه نور از تو
او همانگونه كه صادق آل محمد(ص) فرمود: نور علم نبوى را همراه داشت و عالم آل طه(ص) بود.
در عبور از دارالمؤمنين نيشابور با جلوه اى علوى از لطيفه پررمز و راز كلمه توحيد پرده برداشت وبا گشودن رقعه ولايت، باب حصن حصين يكتاپرستى را نشان داد و جان ها را از عطر مشك جانفزاى شريعت نبوى سرشار ساخت.
در سالروز ميلاد مباركش حرير نياز بر ضريح مهربانش گره مى زنيم و همنوا با نسيم زمزمه از سويداى دل شرف حضورى دوباره در حرمش را آرزو مى كنيم و از آستانش درخواست مى كنيم تا يك بار ديگر نگاهمان را به آنجايى برساند كه نگاه نجيب آهوى گريخته دوخته شد و دلمان را كه همچون دل هزار هزار كبوتر گرد حرمش به پرواز درآمده در رواق مهربانى اش سكنا دهد و ما را دوشادوش ملائك، زائر آستانش كند.
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 16:12  توسط اسماعيل علوي  | 
يادمان
 به مناسبت سالروز شهادت امام جعفرصادق(ع)
زندگينامه تبار محمد(ص) كتاب سرخي است كه با شهادت خاتمه مي يابد. امام جعفرصادق(ع) ششمين اختر فروزان سپهر امامت و ولايت از تبار آل الله است كه با توطئه دستگاه رياكار عباسي به شهادت رسيد و امت اسلامي ازخورشيد فضيلت پروري كه سخاوت باران را داشت و كرامت دريا محروم ماند.
امام صادق(ع) پس از شهادت پدر بزرگوارش امام محمدباقر(ع) به امامت رسيد و با كوشش هاي علمي و فكري زمينه هاي تعميق مبادي و احكام شريعت را فراهم آورد. چراكه نيك مي دانست براي تحقق پيروزي ابتدا بايستي امت اسلامي با تقيد به رعايت هاي شرعي شكل گيرد از اين رو با كوشش هاي علمي به دگرگون سازي جامعه و عينيت بخشيدن به امت اسلامي فرمود و با دميدن روح ايمان پيوند برادري ميان آحاد امت ايجاد نمود.
امام(ع) با عهده دار شدن برنامه دگرگون سازي جامعه، عباسيان را كه با سوءاستفاده از عواطف مسلمانان و با شعار «تلاش براي كسب رضايتمندي «آل محمد» روي كار آمده بودند رسوا ساخت و فاصله خلفاي عباسي با فضايل آل محمد را آشكار نمود.
از اين رو امام صادق(ع)نيز همچون پدرش در معرض پي جويي و مراقبت و شكنجه بود و سرانجام به دست حكام عباسي مسموم و به شهادت رسيد.
از آن حضرت نقل است كه فرمود: خوشبخت كسي است كه در خود خلوتي يابد و بدان مشغول گردد.
شهادت جانسوز ششمين اختر آسمان امامت و ولايت بر عموم مسلمانان تسليت باد.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:39  توسط اسماعيل علوي  | 
توحيد و خدامداري روح دعوت انبيا ومكاتب آسماني است. در محيط و اجتماعي كه شرك و كفر در آن ريشه دوانده و زواياي آن را فرا گرفته باشد، ظلم و ستم وفساد به حاكميت مي رسد و صلح وصدق و صفا مهجور ومنكوب مي شود. ابراهيم خليل كه با شجاعتي كم نظير در مقابل نمرود ايستاد ونداي توحيد سرداد، در واقع مصلحي بود كه براي زدودن جامعه از ظلم وستم و فساد از طريق رواج توحيد قيام نمود. مطابق تصويري كه قرآن مجيد از ابراهيم خليل(ع) ترسيم مي كند آن حضرت با اصرار برتوحيد به دنبال ا صلاح امور جامعه خويش به واسطه تحريك انديشه و وجدان مخاطبانش بود و با آماده ساختن ذهن و دل مخاطبان پيام توحيد را مطرح مي ساخت.
علاوه برحضرت ابراهيم (ع) بيشترين همّ انبياي الهي صرف مبارزه با افكار چندگانه پرستي و شرك شده است و برائت جستن از مظاهر شرك و كفر همواره در دستور كار آنان قرار داشته است. صف بندي مشركان و كافران در مقابل انبيا جبهه اي وسيع و نيرومند بوده و انبيا چون با حق ناپذيري وعناد آنان مواجه شدند، شجاعانه و با پشتكار وجديت مسير دعوت به يكتاپرستي را پيمودند وبه صورت هاي مختلف ومتناسب با شرايط، بيزاري و نفرت عميق خويش را از شرك مشركان وكفر كافران ابراز نمودند.
بطور كلي محور تفكر وانديشه هاي انبياي الهي را توحيد تشكيل مي دهد وآنان به عنوان اسوه موحدان ويگانه پرستان در تاريخ بشر مطرحند.
در سيره تبليغي كليه پيامبران دعوت به توحيد به عنوان استراتژي آنان به وضوح به چشم مي آيد ودر آيين اسلام نيز توحيد اولين پايه تكامل وايجاد شخصيت والاي اسلامي محسوب مي شود.
طبق جهان بيني اسلام توحيد محور كليه عقايد وافعال يك فرد مسلمان است. ناگفته پيداست كه يكتاپرستي اسلامي در روابط محدود بنده با خالق خلاصه نشده و دامنه آن كليه شؤون هستي را دربرمي گيرد وهمچون روح كلي برتمامي پديده ها اعم از فردي واجتماعي ، مادي و غيرمادي سيطره وغلبه دارد.
برپايه اين جهان بيني ، يكتاپرستي اسلامي در روابط اجتماعي رنگ سياسي به خود گرفته وبا مظاهر شرك و كفر درمي افتد ومسلمانان را از اطاعت وانقياد نسبت به نظامهاي استكباري و استبدادي باز مي دارد.
بدين ترتيب اسلام مسلمانان را با وظايف خويش درقبال جامعه آشنا ساخته ومي آموزد كه چگونه رفتاري شايسته مسلماني است.
مكتب اسلام به مقتضاي فرهنگ يكتاپرستي با هرگونه سلطه الحادي و شرك آميز مخالف است و جنبش هاي سياسي واجتماعي بسياري را با انگيزه توحيد عليه نظامهاي مشرك و مستكبر سازمان داده است. بي جهت نيست كه از همان سالهاي اوليه دعوت اسلام درگيري مسلمانان با كفار و مشركين آغاز مي شود و صف بندي هاي ايمان وكفر وشرك به وجود مي آيد.
عيدفطر كه عيدبزرگ مسلمانان است نشانگر اين امتياز بزرگ فرهنگ اسلامي است كه در هرعصري قادر است ميراث انبيا كه همان دعوت به توحيد است را احيا نموده وبراساس آن تحولي اجتماعي به وجود آورد وارزشهاي توحيدي را به جهانيان ارزاني دارد. عيدبزرگ فطر به رغم محتواي ديني يك پديده وحركت اجتماعي وسياسي است كه با ايجاد تحول در ارزشهاي حاكم براجتماع همانگونه كه در حركت امام رضا(ع) به اثبات رسيد درحقيقت اقدامي است در جهت ازبين بردن موانع تكامل و ترقي وحاكميت بخشيدن به ارزشهاي تعالي بخش اسلام.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 17:38  توسط اسماعيل علوي  | 
 
عيد فطر
عيد فطر يكي از دو عيد بزرگ اسلامي است كه در روز اول ماه شوال برگزار مي شود. مسلمانان پس از يك ماه روزه و عبادت پروردگار چشم به راه اين روز بزرگ هستند و اين روز را جشن مي گيرند.
عيد فطر بدرقه اي است بر ماه رمضان، در اين روز روزه حرام است و گويي پس از يك ماه اطاعت از پروردگار همگان در ضيافتي كه از سوي رب العالمين تدارك ديده مي شود شركت مي كنند. صبح عيد فطر در همه شهرها و روستاهاي سرزمين هاي اسلامي نماز عيد فطر با تشريفات خاصي برگزار مي شود.
براي ديدن هلال ماه شوال و تعيين عيدفطر تشريفاتي وجود دارد كه شنيدني است. از جمله در سقز غروب روز آخر ماه رمضان مردم براي ديدن ماه به بام خانه هايشان مي روند و در حالي كه آيينه اي در دست دارند مي كوشند ماه را در آيينه مشاهده كنند. زيرا معتقدند ديدن ماه در آيينه خوش يمن است.در هر كدام از آبادي هاي سقز هم كه مردم موفق به ديدن ماه بشوند فوراً بر بالاي تپه يا كوه مشرف به آبادي آتش مي افروزند، تا به اين وسيله مردم آبادي هاي اطراف هم از رؤيت ماه آگاه شوند. گاهي اوقات كه ماه ديده نمي شود اهالي تا نيمه شب جلو خانه قاضي شهر جمع مي شوند و كسب تكليف مي كنند. بسا اتفاق مي افتد افرادي از آبادي هاي اطراف از راه مي رسند و خبر ديدن ماه را مي دهند، مردم با سلام و صلوات آنان را پيش قاضي مي برند تا در حضور قاضي سوگند ياد كنند ماه را ديده اند. براي اداي سوگند قاضي قرآن را باز مي كند و جلوي آنان مي گذارد و در حالي كه چاقوي تيزي روي قرآن گذاشته به آن عده مي گويد سوگند ياد كنيد. آنان هم به قرآن قسم مي خورند كه ماه را ديده اند. و معتقدند اگر سوگند دروغ ياد كنند آسيب مي بينند وقتي مراسم سوگند تمام شد، قاضي دستور مي دهد مؤذن از گلدسته مسجد صلاي مخصوص عيدفطر را بخواند و به اين ترتيب مردم از ديدن ماه آگاه مي شوند.
در فرنق خمين مردم سعي مي كنند خودشان ماه را مشاهده كنند و اگر ماه را نديدند جمعي را به خمين يا قم مي فرستند تا از مراجع كسب تكليف كنند.
در ميبد يزد روز عيد فطر «صلات» مي كشند، طريق صلات كشيدن به اين ترتيب است كه سه نفر از اهالي كه قرآن را خوب مي خوانند اول صبح عيد به بالاي گلدسته مساجد مي روند و با صداي بلند به تلاوت قرآن مي پردازند، ساعتي پس از خواندن قرآن هر سه تن با صداي بلند هفت مرتبه «الصلاة الصلاة علي العيد الفطر» مي گويند.
با شنيدن صداي آنان اهالي به سمت «پير چراغ» (يكي از زيارتگاههاي محل) مي روند و نماز عيد را به جماعت برگزار مي كنند.
عيد فطر نزد مردم دير بسيار عزيز و بزرگ است. اهالي دير در اين روز به ديد و بازديد يكديگر مي روند و فرا رسيدن عيدفطر را تبريك مي گويند. در تمام خانه ها از مهمانان با چاي، قليان، نان زرد، نان شيرين و ساير خوردني ها پذيرايي مي كنند.
بندر گناوه اي ها پس از خواندن نماز عيد، دسته جمعي به منزل كساني كه عزيزي را از دست داده اند مي روند و سر سلامتي مي دهند.
اهالي كازرون هم بعد از نماز عيد، بار و بنديل خود را برمي دارند و براي زيارت و گردش به امامزاده ها، مزار بزرگان و گردشگاههاي اطراف شهر مي روند و با شادي و سرور روز عيد را سر مي كنند.
در خمين خانواده عروس از خانواده داماد در اين روز عيدي مي گيرند كه اين عيدي شامل: شيريني، برنج، روغن، حنا، صابون، گوشت، فلفل، لپه ويك قواره پارچه است و گاهي مادر شوهر وخواهرشوهر به خانه عروس مي روند و عروس را به همراه خود به حمام مي برند و پس از آن مراسم ناهار برگزار مي كنند.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 17:34  توسط اسماعيل علوي  | 

 
100065.jpg
يكي از اهداف بلند تشريع روزه ماه مبارك رمضان دست يابي به مراحل كمال و رشد است.
يكي از پايه هاي تكامل روحي اين است كه هرفردي، وضع روحي خود را از نظر عيوب و نقايص اخلاقي ، مورد بررسي قرار دهد و چهره باطني خود را از نزديك در آئينه خودشناسي مشاهده كند، تا ريشه رذايلي را كه در روح و روان او پديد آمده است ، قطع نمايد.
مسأله خودشناسي از نظر دانشمندان به قدري اهميت دارد كه مي گويند: كسي كه مي خواهد زنجيرهاي ناپاكي ها را از هم بگسلد واز آثار منفي عيوب رواني نجات يابد، نه تنها در فصول خاصي از عمر بايد به اين موضوع بينديشد، بلكه همه روزه به هنگامي كه غوغاي زندگي به سكوت و خاموشي مي گرايد، نتيجه وعلل اعمال روز گذشته خود را روي كاغذ بياورد و با بي طرفي آنها را مورد بررسي قرار دهد و آنچه را ناشايست يافت، تصميم بر ترك آنها بگيرد.
امير مؤمنان علي (ع) مي فرمايد:
«برهرخردمندي لازم است كه عيوب مذهبي ، فكري ، اخلاقي ومعاشرتي خود را دقيقاً مورد بررسي قرار دهد وآنها را در سينه خود ضبط نمايد و يا روي كاغذي بنويسد وسپس كوشش كند كه تمام آنها را ريشه كن سازد» (غررالحكم ص ۵۵۹)
ولي گروهي به نام «عيب جويان» براثر ناآگاهي از اوصاف روحي خود و بي خبري از وضع وحال خويشتن به دنبال لغزشهاي مردم رفته و پرده از معايب ولغزشهاي آنان برمي دارند، اينان مردمي هستند كه از ذكر وبيان عيوب مردم لذت مي برند، زيرا در خود نوعي حقارت احساس مي كنند و با بيان نقاط ضعف مردم و آشكار ساختن عيوب آنان و كاستن از ارزش و موقعيت اجتماعي آنان احساس حقارت خود را تسكين مي دهند.
گاهي غرور و خودخواهي وحس جاه طلبي، انگيزه عيب جويي مي شود وانسان زبان به بدگويي مردم مي گشايد.
بدگويي و انتقاد مغرضانه ، صفا و صميميت را از بين مي برد، دوستي و صداقت را به بي مهري و گاهي به دشمني تبديل مي كند، همچنان كه تمجيد از نيكي ها و ستودن خوبي ها نهال دوستي را ريشه دارتر مي سازد. امام باقر(ع) مردم را به نقاط ضعف و لغزشهاي آنان توجه داده ومي فرمايد: بزرگترين عيب براي انسان، اين است كه عيب ديگران را با كنجكاوي به دست آورد وخود داراي همان عيب باشد. ولي آن را حس نكند (كافي ج ،۲ ص ۴۵۹) گروه عيب جو، اگر نيرويي را كه در راه بدگويي و سرزنش ديگران به كار مي برند در اصلاح خود به كار مي بردند وبه جاي عيوب مردم به خودشناسي مي پرداختند چه بسا به سعادت نزديكتر بودند. اينجاست كه به ارزش حديثي كه از يكي از پيشوايان بزرگ ما رسيده است پي مي بريم كه فرموده اند:
هركس در عيوب ديگران كنجكاوي كند، بهتراست كه نخست معايب خود را مورد بررسي قرار دهد. علي (ع) (غررالحكم ص ۶۵۹)بزرگترين عيب چنين كساني، اين است كه هرگز قابل معاشرت و زندگي نيستند، زيرا رازهاي دروني و اسرار باطني افراد را آشكار مي سازند وهيچ هم نشيني از زيان مصاحبت آنان در امان نيست. برهمين اساس امير مؤمنان علي (ع) از معاشرت با اين گروه نهي كرده و مي فرمايد: از معاشرت با عيب جويان بپرهيزيد. زيرا هيچ كس از ضرر آنان در امان نمي ماند. (غررالحكم ص ۶۵۹)
البته عيب جويي وسرزنش كردن مردم، امري است و راهنمايي آنان به كارهاي نيك ومتوجه ساختن آنان به معايب كار خود، مطلبي ديگر، عيب جويي از رذايل اخلاقي است ، درحالي كه هدايت مردم و توجه دادن آنان به نقاط ضعف خويش، از طريق نصيحت واندرز از وظايف ديني وانساني به شمار مي رود.
آگاهانيدن مردم به عيوب زندگاني خودشان اگر به دور از طعن و عيب جويي باشد مهم و با ارزش است وبه فرموده امام صادق(ع) بزرگترين هديه فردي است كه مي تواند به فرد ديگر تقديم نمايد ومي فرمايد: «خداوند بيامرزد كسي را كه عيوبم را به عنوان هديه به من تذكر دهد».
تنها دراين صورت است كه يك رذيله اخلاقي (بدگويي و عيب جويي) به يك سجيه انساني (راهنمايي كردن مردم به نقايص ومعايب خود) تبديل مي شود.
قرآن كريم نيز دراين مورد مي فرمايد: «ولا تلمزوا انفسكم» (از خودتان عيب جويي نكنيد) زيرا عيب جويي اخوت و پيوند ديني كه رشته الفت و مودت در ميان جامعه اسلامي ايجادنموده را از بين مي برد وعيب جويي از يك فرد مسلمان به منزله عيب جويي از خود محسوب مي شود.
 |+| نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:55  توسط اسماعيل علوي  | 

 
هر نفسي كه برمي آيد ـ اگرچه ممد حيات است ـ اما صاحب نفس را نيز به مرگ نزديكتر مي كند. پس با هر نفسي، قدمي به مرگ نزديكتر شده ايم، مرگي كه گريزي از آن نيست. مهم آن است كه نفس ها در طاعت خداي متعال برمي آيد يا در معصيت او؟
نفس هايي ارزشمند است كه با حال توجه به خداوند برآيد نه در حال غفلت و بي توجهي.
اگر زندگي ما چنين سپري شد مرگ ما نيز در همان حال خواهد بود و اگر خداي نكرده در معصيت بگذرد زندگي پس از مرگ نيز همراه با آثار همان اعمالي است كه در زندگي انجام داده ايم.
پس نيك آنكه با هر نفس يك توجه به مرگ حاصل آيد كه آن توجه، قلب را جلا مي دهد و جلاي دل به حيات دل كشيده مي شود و دلي زنده است كه مي فهمد و مي شنود چرا كه دلهايي هم هست كه نه مي شنود و نه مي فهمد.
و نيك آنكه براي ما كه نمي دانيم نفس تا كي مي آيد و آيا اين نفس به نفس بعد منتهي مي شود يا نه؟ همواره مرگ را در چند قدمي خود بدانيم و هيچگاه از آن فاصله نگيريم و در همان آن از خداوند متعال بخواهيم كه به ما زندگي اي عطا كند كه خود مي پسندد، ما را از مرگ جاهلي برهاند و به مرگ كفر و نفاق و گمراهي نميراند. رها شدن از چنين مرگي با شناخت امام عصر امكانپذير است. اگر امام زمان خويش را شناختيم مرگمان مرگ جاهليت نيست، مرگ گمراهي نيست چرا كه به «راهي» دست يافته ايم كه آن را شناخته ايم و به آن چنگ زده ايم. پس نفس در راه مي زنيم و تا زماني كه در راهيم، غم و غصه از هيچ چيز نداريم و كدام حيات برتر از اين؟
امير همه مؤمنان، علي عليه السلام مي فرمايد:
نفس المرء خطاه الي اجله
نفس زدن مرد، او را به پايان عمرش مي كشاند. (۱)
(۱) نهج البلاغه، حكمت .۶۶
 |+| نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:52  توسط اسماعيل علوي  | 
 
مراسم خاص روز بيست و هفتم ماه رمضان
شب و روز بيست و هفتم ماه رمضان در شهرها و روستاها مراسم خاصي برگزار مي گردد كه برخي منسوخ و برخي رواج دارند.
از جمله آنها مي توان از مراسم «كوله مرجان»، «دوست رفتن»، «كمچلي زدن»، «دوختن پيراهن مراد و كيسه پول»، «تهيه حلقه مراد» و «انگشتر گرداني» نام برد. در آباديهاي يزد به شب بيست و هفتم «شب دوست» يا «شب دوست علي» مي گويند و در اين شب بعد از افطار جوانهاي هر محله دور هم جمع مي شوند و يك نفر را از ميان خود به عنوان «سركرده» يا «سرمردي» انتخاب مي كنند. آنگاه پسربچه ها چادر نماز به سر مي كنند و صورت خود را مي پوشانند تا شناخته نشوند و به در خانه همسايه ها مي روند. افراد گروه به در هفت خانه مي روند و به در هر خانه اي كه مي رسند، كوبه يا حلقه در را مي كوبند و به محض شنيدن صداي صاحبخانه همصدا با هم سرمي دهند
مااز اون بالاي بالا اومديم
ما از اون صندوق اعلا اومديم
گو يامحمد، يا علي
به توي صندوق پر از نقش و نگار
كبوتر قار مي زد در فصل بهار
گو يا محمد، يا علي
...
صاحبخانه هم با شنيدن صداي بچه ها در را باز مي كند و به هر يك چيزي مي دهد. كه به آن فيض مي گويند. بچه ها بعد از گرفتن «فيض» خوشحال و هم صدا دوباره سر مي دهند.
اين خونه چقه قشنگه
همش شربت قنده
امام حسين(ع)درشا نبنده
در اردكان يزد شب بيست و هفتم زنان و دختران به صورت فردي و يا گروهي رسم«كمچلي زدن» به جا مي آورند. زنان يا دختراني كه خود را حسابي پوشانده اند تا شناخته نشوند يك كمچلي (كاسه مسي) به دست مي گيرند و به در هفت خانه رو به قبله يا هفت خانه حاجي مي روند و به پشت كاسه مي كوبند. صاحبخانه هم كه از موضوع باخبر است مقداري خرما يا انجير خشك با نقل درون كاسه آنان مي ريزد. مردم اردكان اعتقاد دارند با خوردن خوراكي هايي كه جمع كرده اند حاجتشان برآورده مي شود. در دره گز نيز مراسم فوق با نام «ملقه دوز» برگزار مي شود. با اين تفاوت كه به جاي كاسه ملاقه به دست مي گيرند و با همان به در مي كوبند. رفسنجاني ها نيز مراسم ديگري دارند به نام «كليدزني » كه بسيار شبيه «كمچلي زني» است. در رفسنجان زنان با به دست گرفتن «كمويي» (غربال) كه درون آن يك آينه ، يك سورمه دان و مقداري نبات قرار داده اند به در خانه اهالي محل مي روند و به در هر خانه اي كه مي رسند با كليدي كه همراه دارند به كمو يا در خانه مي كوبند. زن صاحبخانه با شنيدن صداي در، در را باز مي كند و بدون سؤال براي روشنايي و باز شدن گره از كار كليد زنها به آينه نگاه مي كند و مقداري از نبات داخل آن را در دهان مي گذارد و از سورمه دان به چشمش سورمه مي كشد. زنان رفسنجان عقيده دارند، هركس از سورمه كليد زنها به چشمش بكشد، شب عيد، حضرت فاطمه(س) به چشمش سورمه مي كشد و روشنايي ابدي به او مي بخشد. سپس مقداري خوراكي و پول به كليد زنان مي دهند و اگر فصل انار باشد دانه اي انار در كمو مي گذارند. مردم رفسنجان عقيده دارند خوراكيهاي مراسم كليدزني خاصيت بسيار دارد و هر حاجتمندي بخورد، حاجتش برآورده مي شود.
«پيراهن مراد» نام مراسم ديگري است كه در برخي نقاط كشور رواج داردو آن اين است كه زناني كه بچه دار نمي شوند و يا فرزند آنان در كودكي مي ميرد به فكر دوختن پيراهن مراد مي افتند. براي تهيه پارچه آن شب بيست و هفتم به در خانه هفت سيد كه رو به قبله باشد مي روند و براي دوختن پيراهن كمك مي طلبند، صاحبخانه هم با روي گشاده مقداري پول مي دهد و از خدا مي خواهد مرادش برآورده شود. همچنين در مراسم حلقه مراد پدر و مادراني كه بچه هايشان به سن بلوغ نمي رسند براي فرزندانشان حلقه مراد سفارش مي دهند تااز مرگ او جلوگيري كنند و يا براي جلب محبت شوهر و يا مادرشوهر يا خواهرشوهر مراسم ديگري به نام «انگشترگرداني» در شب بيست و هفتم رواج دارد كه به دليل كمبود جااز شرح آن صرف نظر مي كنيم.
 |+| نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:49  توسط اسماعيل علوي  | 

 
غذاهاي مخصوص ماه رمضان
099777.jpg
خوراكي ها وغذاهاي ماه رمضان در شهرها وروستاها بسيار متنوع است. تهيه برخي غذاها عموميت دارد، و برخي خاص بعضي نقاط كشور است. در بردسير كرمان، در ماه رمضان همه روز آشي به نام «آش روزه» مي پزند. براي پختن اين آش ابتدا مكاني را مثل مسجد يا حسينيه يا خانه مناسبي را در نظر مي گيرند، بعد تعدادي ديگ وكاسه از خانه ها به امانت گرفته و چند نفر زن و مرد را براي پختن آش و تقسيم آن بين اهالي دعوت مي كنند. دردره گز آشي با زرشك كوهي مي پزند به نام «آش قره ميخ» براي پختن آن مقداري برنج را مي جوشانند بعد نخود ولوبيا وعدس را مي پزند و قره ميخ را هم جوشانده و از صافي مي گذرانند، آن گاه آب قره ميخ را به برنج و حبوبات اضافه كرده مي گذارند خوب بپزد.ازغذاهاي مخصوص ماه رمضان در قم «آش قونبيد» است كه با نوعي كلم به نام قونبيد همراه است. يكي از غذاهاي مخصوص ماه رمضان در طالقان «برنج بلغور» است. اين غذا با برنج، بلغور، روغن حيواني ، شيره توت يا انگور تهيه مي شود.
«پشت آسمي» غذاي ديگري است كه جهرمي ها براي افطار مي پزند و براي درست كردن آن ابتدا هسته خرماي شاهاني را مي گيرند، مقداري آرد را با روغن حيواني تف مي دهند، آن گاه خرماها را در آرد و روغن ريخته ورز مي دهند سپس اجاق را خاموش مي كنند تا غذا سرد شود، پس از سرد شدن چانه چانه مي كنند و سر سفره افطار مي گذارند. قزويني ها نيز «پنير كوزه» را يكي ازواجبات سفره افطار مي دانند وآن عبارت از پنير نمك زده وبصورت فشرده در كوزه هاي سفالي نگهداري شده مي باشد. در اراك غذايي با گوشت چرخ كرده، سيب زميني، گوجه فرنگي و نعناع خشك براي افطار درست مي كنند به نام «ته تالي» خمامي ها براي سحر غذايي تدارك مي بينند به نام «ترش تره» كه سرخ كرده تره به همراه سير كوبيده و تخم مرغ است. «چنگال لور» نام غذايي است كه مردم اصطهبانات فارس درست مي كنند. براي تهيه آن مقداري زيره سبز، مغز «الك» (نوعي بادام كوهي) و پوست نارنج را با كشك تازه مخلوط مي كنند و به هم مي زنند و پس از ساعتي آن را چانه چانه مي كنند ودر مقابل آفتاب قرار مي دهند تا خشك شود.
در اليگودرز لرستان غذايي مخصوص ماه رمضان درست مي كنند به نام «حلالي» كه كشمش خيسانده وآب آن است. فردوسي ها سر سفره خود «حلواي خامك» مي گذارند و آن مخلوطي است از آرد گندم، روغن، زعفران و شيره انگور.
در كاشان خورشي براي افطار درست مي كنند به نام «خورش چغندر» براي تهيه آن مقداري نخود را خيس مي كنند آنگاه نخود خيس خورده را در سير كو (هاون) مي ريزند و نخود را آنقدر مي مالند تا پوستش جدا شود. بعد مقداري چغندر رنده كرده وكمي گوشت و پياز سرخ شده به آن اضافه مي كنند ودر ديگ مي پزند. يكي از غذاهاي متداول در گيلان در ماه رمضان «رشته خشكار» است كه با برنج نيم دانه درست مي كنند. از جمله خوراكي هاي سر سفره افطار در شيراز «رنگينك» است. براي تهيه آن هسته خرما را مي گيرند و به جاي آن مغز گردو قرار مي دهند، خرماها را در بشقابي مي چينند و مخلوطي از آرد و روغن بو داده رقيق روي آنها مي ريزند سپس مقداري دارچين و خاكه قند هم روي آن مي پاشند و مي گذارند تا سرد شود. «زبو نگش» نوعي حلواي نذري است كه در كازرون درست مي كنند و مواد آن عبارتست از آرد گندم، شكر، روغن و دارچين. اراكي ها عقيده دارند در ماه رمضان شكم شخص روزه دار آب مي گيرد و براي رفع آن بعد از افطار غذاي چرب و شيرين به نام «زيره جوش» مي خورند. شولي يكي از غذاهاي متداول مردم يزد است كه نوعي آش است و انواع مختلف دارد، شولي پرك، شولي آب پرك، شولي چغندرك، شولي شلغم، شولي ترش و...
مردم رفسنجان در شب هاي احياء «قاتق عدس» مي خورند و معتقدند عدس اشك آور است.
 |+| نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:40  توسط اسماعيل علوي  | 

 
099774.jpg
همدلي با انسانها و نوع دوستي به عنوان انديشه و عملي خيرخواهانه، بيشتر از بعد اجتماعي موردتوجه قرار مي گيرد. ما به انسانهاي نوع دوست بيشتر به لحاظ اين كه تأثيرات مثبتي در اجتماع دارند احترام مي گذاريم. اما همدلي و نوع دوستي از بعد فردي و مسائل روان شناختي نيز قابل توجه است و اگر اهميت آن از بعد اجتماعي قضيه بيشتر نباشد كمتر هم نيست. همدلي و نوع دوستي مي تواند عاملي براي رشد و بالندگي شخصيت انسان باشد.
قرآن كريم به هر دو بعد اين امر توجه دارد. مثلاً درخصوص صدقه وانفاق توصيه شده است كه اين كار به صورت پنهان و آشكار صورت گيرد. به نظر مي رسد وجه آشكار آن بيشتر براي تقويت بعد اجتماعي ـ ترغيب و تشويق ديگران والگوسازي ـ و وجه پنهان وغيرعلني آن براي تقويت بعد فردي ـ زدودن كبر و نخوت و پالايش معنوي ـ پيش بيني شده است.
به هر حال در بعد روان شناختي، همدلي و نوع دوستي مي تواند درسطوح مختلف مؤثر باشد، ازجمله:
ـ معناي زندگي باشد
ـ وسيله ارتباط ـ درمقابل جدايي و بيگانگي از خود و جهان كه عامل اصلي روان نژنديها درعصر حاضر محسوب مي شود(۱) ـ با انسانها باشد.
ـ عامل پويايي زندگي باشد.
ـ و در وجه متعالي خود مي تواند شكلي از بروز خودشكوفايي (Self-actualization) در انسانهاي سالم و كامل باشد. همان گونه كه در مباحث قبلي اشاره شد انسان خودشكوفا فردي است كه مي كوشد تا توانايي ها و استعدادهاي خودش را كشف كند وآرمانهايش را متحقق سازد. يكي ديگر از ويژگي هاي اين افراد ـ قبلاً به علاقه مندي به تنهايي و خلوت اشاره شده است همدلي با انسانهاست.
دراينجا يادآوري يك نكته بسيار مهم و قابل توجه ضروري است. قرآن به دو اصل روان شناختي مهم در همدلي توجه دارد و آن مربوط به احترام به كرامت و شخصيت انساني است، اين احترام هم شامل خود فرد و هم ديگران مي شود كه در روان شناسي و مشاوره بدان پذيرش خود و پذيرش ديگران گفته مي شود. آيه : لن تنالو البرحتي تنفقوا مما تحبون… آل عمران ـ ۹۲
با تأكيد برانفاق از آنچه كه خودتان دوست مي داريد اشاره به اين دارد كه اولاً با اين عمل به خودتان احترام بگذاريد و ثانياً ديگران را نيز محترم بشماريد. همچنين آياتي از قبيل:
يا ايهاالذين امنوا لاتبطلو اصدقاتكم بالمن و الاذي… بقره ـ ۲۶۴
باز اين موضوع را موردتوجه قرار مي دهد كه هرگونه همدلي با انسانها بايد ـ بدون ريا و خودنمايي و بدون آزار و منت و بي احترامي مبتني بر پذيرش انسانها باشد.
با عنايت و تأكيد مجدد برنكته فوق، وقتي از دريچه ماه مبارك رمضان به موضوع مي نگريم، متوجه مي شويم كه رمضان ازجهات مختلفي مي تواند فرصتي براي تقويت همدلي با انسانها و نوع دوستي باشد:
۱ـ گرسنگي و تشنگي اين ايام وسيله است كه انسان خود را با نيازمندان همدل و همراه نمايد.
.۲ در ادعيه اين ماه و به خصوص دعاي معروف هر روز اللهم ادخل علي اهل القبور السرور… اين موضوع يادآوري مي شود.
.۳ تلطيف روحي و معنوي حاصل از اين ماه نگرشهاي انسان دوستانه را نسبت به همنوعان تقويت مي نمايد.
.۴ تأكيد بر صدقه، افطار و اطعام و… به خصوص به صورت جمعي و در نظر گرفتن ثواب و پاداش فراوان براي آن حس همدلي را افزايش مي دهد.
.۵ رفت و آمدهاي فاميلي و خانوادگي دراين ماه موجب احياء سنت حسنه صله ارحام و به نوعي افزايش دوستي و همدلي مي گردد.
.۶ و بالاخره خيرات، صدقات، توجه به ايتام، مشاركت در احسان و اطعام و… كه به صورت پنهان و غيرعلني و تنها با نيت قرب الهي صورت مي گيرد علاوه بر اجر و ثواب، موجبات خودسازي فردي را نيز فراهم مي آورد.
اميد كه اين فرصت همدلي و نوع دوستي صادقانه را با شائبه هاي ديگر آلوده نسازيم.
 |+| نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:36  توسط اسماعيل علوي  | 
در سوگ خورشيد
آن هنگام كه شمشير كين با بازوى جهل فراز رفت و با خشونت جاهلى بر فرق عدالت فرونشست، ندايى ملكوتى در محراب مسجد كوفه پيچيد: «فزت و رب الكعبه». به راستى كدام جان اينگونه مطمئن پايان زندگى دنيايى را آغاز رستگارى و فلاح مى داند و بر اين باور سوگند ياد مى كند!
او كيست و چگونه زيسته كه در پايان عمر اينگونه سخن مى گويد!
همان جان شيفته اى كه بار سفر را از قبل بسته و شتر تيزرو حيات را پيشاپيش در جاده هاى سفر آخرت رانده است.
مردى كه از دريچه زهد به دنيا نگريسته و دنيا را با تمام جبروتش زير كفش وصله دار خويش ريخته است.
انسان برترى كه زرق و برق دنيا زير نگاه هاى نافذش در هم شكسته و لذايذ آن هيچ گاه اراده او را به بازى نگرفته اند.
دلاورترين و جسورترين انسانى كه نقاب ريا و تزوير از چهره دنيا پرستان برگرفت و آنچه در پس پرده هاى نقاشى شده و مقدس نما بود را نماياند.
ابرمردى كه بت هاى بزرگ را به زانو درآورد و در برابر بيچارگان زانوى تواضع بر زمين نهاد.
راهنمايى كه با فروغ دانشش راه را از بيراهه هاى ظلمانى شرك و ستم و ناروا شناساند و كاروان بشريت را با حكمت هاى فروزانش همراهى كرد.
جوانمردى كه عربده هاى مستانه حاكمان مستبد و متجاوزين ستمگر را با صلابت و شجاعتش خاموش كرد و همهمه هاى عيش و فساد را با عتاب مؤمنانه فرونشاند، همان اسوه كامل تقوا كه فضيلت در كرانه شخصيتش لنگر انداخته، همان كه.‎/‎/
او اول مرد مسلمان و خانه زاد كعبه و شهيد محراب، على(ع) است.
همو که پيامبر اكرم(ص) در حقش فرمود: على مع الحق و الحق مع على.
 |+| نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 14:5  توسط اسماعيل علوي  | 
نوزدهم ماه رمضان  شخصيتي با تيغ خشونت جاهلي زخم برمي دارد كه والايي و عظمت او را هيچكس ـ از دوست و دشمن ـ انكارنمي كند.
او سرمكتومي است كه چشم تمامي بشريت دربرابر حقيقت وجوديش خيره مانده و ارواح و عقول بشري از راز و رمز جاويدان آن در حيرت است.
اين شاهكار خلقت كه بلندي همت، پاكي و مهر و عطوفت، بزرگي روح، عدالت سترگ، قدرت بي پايان، شرافت و انسانيت، استغناي طبع و هرآنچه از زيبايي ها درقاموس بشر است را يكجا در وجود خود جمع كرده است و به جز نبي اكرم (ص) دركفه هيچ ترازويي برابر قرارنمي گيرد اميرالمؤمنين علي(ع) است.
همان يگانه اي است كه همه بزرگان علم و دين و عرفان و ادب و... ريزه خوار سفره احسان اويند.
صفاتش جهانيان را خيره كرده و درك واقعي وجودنامتناهيش برهمه مجهول مانده است.
او رادمرد بلند همتي است كه پرچم عدل و داد در بلنداي ستاره پروين كوبيد و تلألويي كه جوانمردي و غيرت در جهان دارد مرهون فداكاري هاي اوست.
ماندگاري رسم ادب و معرفت مديون اوست چرا كه زندگيش هرگز از اخلاق معنوي و رسم مروت جدانشد.
هرگز به هيچ بتي سجده نكرد به كوچكترين گناهي آلوده نشد و نظيرش را جهان بشري سراغ ندارد.
علي(ع) كلام الله ناطق است و جملاتش از وراي ساليان متمادي نورافشاني مي كنند.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 15:13  توسط اسماعيل علوي  | 

 
اي دريغا لقمه اي دوخورده شد
جوشش فكرت از آن افسرده شد
بهر لقمه ، گشته لقماني گرو
وقت لقمان است؛ اي لقمه برو
(مولوي)
سهل بن عبدالله، به دعا، يعقوب بن ليث را كه بيمار بود، مداوا كرد؛ و چون مال بسيار آوردند ودر پيش وي نهادند، سهل به آن نگاه كرد وگفت: «ما اين عز دنيا كه يافته ايم به «ناگرفتن» يافته ايم نه به «نايافتن»؛ اگر سرما را به دنيا ميل بودي، دعاي ما خود مستجاب نگشتي .
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 17:23  توسط اسماعيل علوي  | 
 
  بالا